ادبیات وبلاگ نویسان قزوین در مقابله با منتقدان؛ گ فت و کوب بجای گفتگو
1) شیخ قدرت علیخانی گفته بود «نان عده ای در حاشیه و بلواست» من هم (فقط) با این گفته شیخ موافق و معتقدم نان آن بعضی ها علاوه بر بلواسازی، در کوبیدن شخصیت دیگران هم هست. اما این گفته یک نویسنده بزرگ را نیز همیشه به خاطر دارم که «تبر بدست گرفتن و خرد کردن اسباب و اثاثیه همسایه ها مبلمان خانه شما را ذره ای شیک تر یا نوتر نمی کند».
2) در وبلاگ یک پزشک مطلب جالبی خواندم تحت عنوان «سندرم «میدانم که حق با من است» یا چگونه مغزهایمان از پذیرش حقایق سر باز میزنند»
خلاصه حرفش این بود که «تعصبات ذهنی هواداران دوآتشه جناحهای سیاسی، میتواند مانند سدی از میزان تأثیرگذاری واقعیتها بکاهد. حتی گاهی به صورت متناقض ارائه واقعیتهایی چالشبرانگیز باعث میشود آنها بر عقیده خود ثابتقدمتر شوند!»
3) یکی از نخ نماترین و خنده دارترین روشهای بعضی دوستان در مقابله با انتقادات دیگران توهین، تمسخر و انگ چسباندن به فرد منتقد است:
«حاصل سوات! ذوق، جوشش و کوشش جنابعالی
غرض ورزی های شخصی تان
شما عناصر سست عنصر
ناپختگی شما
آلت دست افرادی پشت پرده شده اید
رفتارهای نسنجیده و نابخردانه شما
شما فرق انتقاد را با تخریب نمی دانید
بی خردی سیاسی شما»
اینها مصادیق جدید «قولا لینا» و نمونه هایی اخیر از ادبیات دوستان وبلاگ نویس در پاسخگویی به منتقدان است. دوستانی که هنگام ادعا تنها خود را پیروان اسلام ناب نبی اکرم(ص) می دانند، بیش از همه مدعی دین و اخلاقند، اما میدان بحث و گفتگو را با چاله میدان دعوا و گفت و کوب اشتباه گرفته اند و تلاش می کنند به هر نحو ممکن ولو با شارلاتانیزم و شانتاژ منتقد را خفه کنند تا درس عبرتی شود برای سایرین. البته بر آنانی که غایتشان رسیدن به مقام شامخ حسین بازجو یا شاگرد خلف اش، کامران نجف زاده، است حرجی نباید باشد.
4) فارغ از تمام انتقاداتم به ایمان حیاتی، این حرفش را قبول دارم که «دست از گوشت خالی شده گربه به چنگ انداختن می پردازد.» این جمله ایمان را می شود اینطور هم تعمیم داد: دست آن گربه از هراس خالی شدن از گوشتی که غاصبانه به دست آورده باشد، بی اخلاقانه تر و ناشیانه تر چنگ می اندازد.
اول از همه به خودم و بعد به دوستان مدعی اخلاق و دینمداری می گویم: کمی در رفتار خود دقیقتر شویم. اگر بدون احراز شایستگی لازم به مقام و مکانی چسبیده ایم و می ترسیم انتقاد یک منتقد باعث از دست دادن پستانک فعلی مان شود، اصلاح عملکرد خودمان آبرومندانه تر از فحاشی به منتقد است. از ترس باختن گوشت غصبی به صورت منتقدان چنگ نزنیم.
پی نوشت 1: یکی در وبلاگش نوشته بود: «عضوی از بسیج چند صد هزار نفری استان قزوین هستم.»
کسی جرات انکار زورمندی و فراوانی خواهران و برادران بسیجی را ندارد؛ اما «چند صد هزار» بسیجی در استانی که حداکثر یک میلیون و خرده ای جمعیت دارد با مشت های نمونه خروار می خواند؟
پی نوشت 2: نمی دانم اگر اول هر مسابقه فوتبال آن نماد مسخره بازی جوانمردانه (Fair Play) را با هزار و یک ادا و اطوار وارد زمین نکنند، میان مشت و لگدهای عمدی بازیکنان میلیون دلاری چه چیزی از جوانمردی در فوتبال باقی می ماند!