سنگ نبشته های یک زائر… (نیریز)

«درها و قفلهای بسته مرا زنده می کند؛ آن که تو آمده بودی نه، این که تو می آیی مرا تازه می کند!»

«همیشه» عده ای چون زغال روسیاه می شوند

دیدگاهی بگذارید »

همیشه تاریخ در این سرزمین تنها یک نفر از دو طرف هر تعاملی پیروز میدان بوده و دیگری منکوب و مصلوب و مفلوک نه تنها بر باد رفتن زحمتها بلکه خرد شدن شخصیت و انسانیت اش را نیز به چشم دیده است. بحثمان این نیست، بگذریم.

قزوین شهری است که خوشنویسانش دم از پایتختی می زنند اما 4 نفرشان که زیر یک سقف جمع شدند، بلافاصله گرد و خاک می شود. یاد روسای قبایل افغان می افتی در لویه جرگه که هیچکدام هیچکدام را قبول ندارد؛ هزاره ها خون ازبک ها را می خورند و تاجیک ها هر دو قبیله را مهدورالدم می دانند. میان این آب گل آلود هم طالبان چه نمدها که بر کلاه خود نمی چسبانند! خوشنویسان قزوین هم انگار هنر از آرنجشان بالاتر نرفته و به ذهن و قلب نرسیده است تا آنچنان که ادعایشان است عشق باشد و هنر و… این به آن می گوید بی سواد، آن یکی این را تنها «مجموعه دار» یا «مجموعه خر!» می نامد و آشفته بازاریست که بیا و ببین.

دوسالانه ای برای خوشنویسی در قزوین برگزار می شود و انتقاداتی را (دلسوزانه یا مغرضانه) دامن می زند. من موضوع را در حوزه خودم بررسی می کنم و کاری به کار پایتخت نشینان و منازعان ندارم. بحث و انتقاد و پاسخگویی به آن، از ارکان جامعه مدنی و نشان شعور بالای یک اجتماع است. ما به وجود این بحثها در فضای مجازی قزوین افتخار می کنیم، کاری هم به این دعواهای زرگری نداریم اما یک سوال از حسین علیجانی که همواره استواری قلمش را ستوده ام: آیا نوشته های داخل «» در شان قلم شیوای شما هست؟

جایی نوشته اید: «… البته عده ای معدود كه بسيار علاقمندند در اشعار پيامكی شان برای اين و آن از محتويات نقاطی از بدنشان رونمايی كنند و بس »

مخاطب را به پیامکهای خصوصی منتقدان یا دشمنان شما چکار؟ و اگر به فرض کسی هم شعری در پیامک برای کسی فرستاده و عورتی را رونمایی کرده باشد، امری خصوصی است و به مخاطبی که پای ثابت وبلاگ شماست و از وقت ارزشمندش برای خواندنتان خرج می کند، مربوط نیست. من این را توهین به شعور مخاطب می دانم.

و در جایی دیگر: « … مسير تاريخ از دست اربابان رسانه، نفسی تازه كند … »

این حرف را اگر کسان دیگری در ارشاد می گفتند، حرجی بر ایشان نبود؛ چون سابقه و سواد رسانه ای شان بر همگان معلوم است. اما سر کسی که هر کجا بوده کار حرفه ای رسانه ای را در اولویت های خود داشته، چه آمده است که مسیر تاریخ را اسیر دست اربابان رسانه می بیند؟

مسیر بانکها شاید در دست برخی اربابان رسانه ای (و نه خبرنگاران و وبلاگ نویسان) قزوین باشد، اما دادن مسیر تاریخ به دست رسانه کمی خوش انصافی نیست؟

نوشته شده توسط .

01/07/2010 در 12:41

نوشته شده در مردم شناسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.